==معرفی

خوانندگانی که مقاله‌های «چشم انداز‌های انقلابی» را مرتب دنبال میکنند، می‌دانند که ما در حالِ بازنشرِ جزوه «مبانی اقتصادی انحطاط سرمایه‌داری» با ویرایش جزئی هستیم. این جزوه که ابتدا در سال ۱۹۷۴ منتشر شد، یکی از اسناد پایه‌‌ای گروه چشم اندازهای انقلابی بود که در سال ۱۹۷۵ به بخشی از سازمان کارگران کمونیست تبدیل شد. بن‌مایه این جزوه که نیم قرن پیش نوشته شده، در این مدت، امتحان خود را پس داده است. در دو بخش اول ما فقط ویرایش های جزئی روی نسخه اصلی انجام دادیم.

به هرحال، در این بخش وارد دوره‌ای می‌شویم که با وجود همه آشفتگی‌ها و تغییرات نیم قرن اخیر، هنوز هم در آن بسر می‌بریم. با توجه به این آشفتگی‌ها، طبیعتاً حالا چشم انداز طولانی‌تری نسبت به آنچه در نسخه اصلی ارائه شده بود، مد نظر ماست. در واقع از اوایل سال ۱۹۷۶ ما پیشاپیش به این نتیجه رسیده بودیم که فرا رسیدن بحران و احیای مقاومت طبقه کارگر در سراسر جهان با پیامدهایش، بدان معنا خواهد بود که گرچه مسئله «جنگ یا انقلاب» کماکان در دستور کار قرار گرفته، اما این موضوع لزوماً به معنای بلاواسطه بودن آن مطرح نیست. مبارزه اقتصادی دهه ۱۹۷۰ ( آنطور که از آن در میان خود تحت عنوان «مبارزه‌جویی پولکی» یاد میکنیم ) به طور خودکار، آگاهی طبقاتی را در موردِ نیاز به خلاص شدن از سیستم ایجاد نکرد، حتی اگر آن سیستم تضادهای بیشتر و بیشتری از خود نشان داد. توضیح ما درباره علل بحرانی که در آن زمان پدیدار شد، کماکان صحت خود را حفظ کرده است، اما پس از نیم قرن، اگر رویدادهای بعدی را در نظر نگیریم، و یا موضوعاتی را بسط ندهیم که از آن زمان به بعد با تجزیه و تحلیل بیشتر خود، تدوین کرده‌ایم، آنوقت به عقیم بودن نظرات‌مان اعتراف کرده‌ایم. بنابراین، این بخش و قسمت بعدی این مجموعه نسبت به دو قسمت اول با شدت بیشتری ویرایش خواهند شد. این بخش با دوره‌ای که در ابتدا نوشته شده بود، یعنی پایان دوران رونق پس از جنگ، به پایان می‌رسد. این همان دوره‌ای بود که طبقه کارگر، در ابتدا از طریق افزایش شدید تورم، با حمله به استانداردهای زندگی خود، مواجه شده بود، و با اعتصابات و شورش در سراسر جهان بدان پاسخ می‌داد. این رویدادها منجر به تولد سازمانهای جدید چپ کمونیست، مانند سازمان کارگران کمونیست (CWO) و احیای سازمانهای موجود مانند حزب کمونیست انترناسیونالیست (Battaglia Comunista) شد. برای ما نسل جدید، این اتفاقات، ما را به سوی تحلیل مارکسی سوق داد تا واقعیت مادی را که در آن زندگی می‌کردیم توضیح دهد، اما آنچه را که در اوایل دهه ۷۰ نمی‌توانستیم ببینیم، این بود که سیستم چه واکنشی به هر دو پایان چرخه انباشت و مقاومت طبقه کارگر در برابر اجبار برای پرداخت هزینه آن بحران، نشان خواهد داد. بخش بعدی و پایانی این مجموعه، خلاصه مقالاتی است که از آن زمان در مورد تمام پیچ و خم‌ها و واکنش بعدی سرمایه‌داری به پایان این چرخه انباشت نوشته ایم - چرخه ای که مشکل اصلی آن، نیاز به کاهش ارزش عظیم سرمایه است، که هنوز حل نشده است.

یکی دیگر از کارهایی که در طول این سالها باید انجام می‌دادیم، تعریف اصطلاح «انحطاط» در برابر تفسیرهای نادرستی بود که نشان می‌داد سرمایه‌داری در کوتاه‌ مدت سقوط خواهد کرد. عروج و سقوط شیوه‌های تولیدی، قرن‌ها طول می‌کشد و تضادهای آنها می‌تواند منجر به توسعه‌های جدید شود که گاهی اوقات میتوانند قبل از اینکه سرانجام سقوط کنند، حتی آشکارا گسترش یابند. حتی در این صورت هم تضادهای اقتصادی به تنهایی به سیستم طبقاتی پایان نمی‌دهد. همانطور که در انترناسیونالیست کمونیست شماره ۲۳ نوشتیم:

«ما بطور چشمگیری در دوران انحطاط سرمایه‌داری به سر می‌بریم، می‌توانیم پدیده‌های خاصی را که در آنها مشاهده می‌شود، شناسایی کنیم، اما آشکارا نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم که این دوره از نظر تاریخی چه زمانی به پایان می‌رسد. در غیاب آلترناتیو، سرمایه‌داری هنوز می‌تواند مسیر دیوانه‌وار خود را برای قرن‌ها ادامه دهد. انحطاط سرمایه‌داری به طور مکانیکی به سوسیالیسم منتهی نمی‌شود. پیش بینی پایان طبیعی سرمایه‌داری و رسیدن به سوسیالیسم، بدون اقدام انقلابی پرولتاریا یک اشتباه روش شناختی است. سوسیالیسم نتیجه طبیعی انحطاط سرمایه‌داری نیست، بلکه ثمره مبارزه پیروزمندانه پرولتاریا است که توسط حزب بین المللی و انترناسیونالیستی آن هدایت می شود»۱

بنابراین، انحطاط صرفا یک اصطلاح مختصر مفید برای توصیف همه ویژگی‌هایی است که سرمایه‌داری را در عصرِ گرایش به انحصار، امپریالیسم و سرمایه‌داری دولتی مشخص می‌کند، اما انگیزگر اصلی قانون گرایش نزولی نرخ سود، هرچند به شکلی متفاوت، همچنان نیروی مادی پیشران چرخه های انباشت میباشد که کماکان عمل میکنند. اینها، برای درک اینکه امروز کجا هستیم، یعنی پایان سومین چرخه انباشت در دوره انحطاط سرمایه‌داری، حیاتی ست و بیش از همیشه تهدید بزرگتری ست. روزنامه‌نگاران طبقه حاکم هم از وجود «چند بحران» با رکود اقتصادی، بیماری‌های همه‌گیر، جنگ امپریالیستی، تخریب محیط‌زیست و گرم شدن کره زمین صحبت می‌کنند، نه فقط آینده سرمایه‌داری، بلکه آینده خود بشریت، بالقوه مورد مخاطره است. هیچ تضمینی برای پیامدهای آن وجود ندارد. ما وارد یکی از دوره‌هایی می‌شویم که مارکس در مانیفست کمونیست چنین توصیف می‌کند که در آن یا با پیروزی «حریف» یعنی طبقه کارگر مواجه می‌شویم یا با تباهی مشترک همگان. دانستن اینکه کجا هستیم تنها اولین قدم است. نه اقلیت‌های انقلابی و نه طبقه کارگر در شکل گسترده تر، نمی‌توانند با دستهای بسته منتظر بمانند تا ببینند چه اتفاقی می‌افتد. زمان سازماندهی، هم از نظر جمعی و هم از نظر سیاسی، مدتهاست که به تاخیر افتاده است. این نوشته‌های دنباله دار، در راستای خدمت به این تلاش در نظر گرفته شده‌اند.

برچسب‌ها