شوراهای کارگری جایگاه برجسته ای در فعالیت سیاسی ما دارد. اخیراً سؤالاتی در مورد اینکه منظور ما از شوراهای کارگری چیست و در باره پیوند سازمان‌های سیاسی و شوراهای کارگری چه فکر می‌کنیم و اینکه شوراهای کارگری امروز چگونه باید باشند، دریافت کرده‌ایم. پاسخ‌های ما به این پرسش‌ها، مانند همیشه، از تجربه مبارزات طبقاتی گذشته است.

== از بورژوازی تا انقلاب پرولتری

هنگامی که جنبش طبقه کارگر برای اولین بار در اوایل قرن نوزدهم در عرصه تاریخی ظاهر شد، ناگزیر بسیاری از اصطلاحات نسل‌های پیشین را هم به خود اختصاص داد یا به عاریه گرفت. سنگینی میراث رویدادهای شکل دهنده جهان مانند انقلاب‌های انگلیس، آمریکا یا فرانسه، روی آن کاملا احساس میشد. کارگران و انقلابیون از همه جریانات، تلاش نمودند که خود را در «باشگاه‌ها»، «مجامع»، «کمیته‌ها»، «انجمن‌ها»، «احزاب»، «اتحادیه‌ها» و نیز در «کمون‌ها» و «شوراها» سازماندهی کنند. اصطلاح‌هاتیکه هنوز کاملا جا نیفتاده بودند، اما پیشاپیش نیاز به وجود نوعی سازمان مستقل در آنها احساس میشد. پس از انقلاب‌های ۱۸۴۸، مارکس و انگلس نوشتند:

"کارگران، و مهمتر از همه، اتحادیه [کمونیستی]، باید برای ایجاد یک سازمان مستقل از حزب کارگران، هر دو هم مخفی و هم علنی تلاش کنند… هدف اتحادیه باید این باشد که هر یک از کمون‌های خود را به مرکز و هسته انجمن‌های کارگری تبدیل کند. که در آن می‌توان موقعیت و منافع پرولتاریا را فارغ از نفوذ بورژوازی مورد بحث قرار داد. [کارگران] باید حکومت‌های کارگری انقلابی خود را، چه در قالب کمیته‌های اجرایی و شوراهای محلی و چه از طریق باشگاه‌ها یا کمیته‌های کارگری، ایجاد کنند تا دولت‌های بورژوا-دمکراتیک نه تنها فوراً حمایت کارگران را از دست بدهند، بلکه خود را از همان ابتدا تحت نظارت و تهدید مقاماتی که تمام توده کارگران پشت آن ایستاده اند، بیابند. "

مارکس و انگلس، خطاب کمیته مرکزی به اتحادیه کمونیست، ۱۸۵۰

در اینجا، «کمیته‌ا»، «شورا» و «باشگاه‌ا» همگی تقریباً به جای هم به کار می‌روند، اما پیام واضح است: هر چه نامیده شود، طبقه کارگر به سازمان‌هایی «عاری از نفوذ بورژوازی» نیاز دارد. با رشد جنبش کارگری، برخی از این اصطلاحات به تدریج معانی جدیدی یا خاص‌تری پیدا کردند. زمانی که انجمن بین المللی کارگران (معروف به انترناسیونال اول) در سال ۱۸۶۴ تشکیل شد، تمایز بین مبارزات اقتصادی و سیاسی هم ظاهر شد. از یک سو، رسمی شدن اتحادیه های کارگری به ارگان های میانجی‌گر بین کار و سرمایه و از سوی دیگر، دگرگونی سازمان‌های سیاسی به احزاب پارلمانی اتفاق افتاد. انترناسیونال اول تلاش کرد تا این شکاف را پر کند، اما هرگز نتوانست تضاد بین امر اقتصادی و سیاسی را که با توسعه خود سرمایه‌داریبرانگیخته شده بود، حل کند. راه‌حل این مسئله به مبارزه طبقاتی محول شد.

در مارس ۱۸۷۱، پس از جنگ فرانسه و پروس، کارگران در پاریس علیه طبقه حاکم خود قیام کردند و در این فرآیند یک حکومت انقلابی کوتاه مدت ایجاد کردند: کمون پاریس، یا به طور دقیق تر، شورای کمونیستی، همانطور که در فرانسه بدان معروف بود. پس از اینکه کمیته مرکزی گارد ملی متشکل از نمایندگان گردان های انقلابی قدرت را به دست گرفت، انتخابات شورای کمونی را اعلام کرد. ۲۷۵،۰۰۰ از ۴۸۵،۰۰۰ نفر پاریسی واجد شرایط رای، در آن انتخابات شرکت کردند. قدرت‌های موجود در ورسای کمپین گسترده ای برای تحریم براه انداختند، این چنین، به‌طور اجتناب‌ناپذیر، رای‌دهندگان حامی قیام، عمدتاً از محلات کارگری، شرکت کردند. حتی اگر تنها اقلیتی از منتخبان شورا، منشأ کارگری داشتند، اما اکثر احکامی که به تصویب رسیدند با هدف رسیدگی به مشکلات پیش روی پرولتاریای پاریس بودند. کمون پاریس، متشکل از نمایندگانی که هم از قدرت اجرایی و هم قوه مقننه بهره برده بودند، چیزی بود که می توانیم آن را شورای کارگری اولیه بنامیم. در آن زمان مارکس آن را چنین می‌دانست:

"سرانجام شکل سیاسی کشف شد که تحت آن رهایی اقتصادی کار ... اهرمی برای ریشه کن کردن شالوده اقتصادی که وجود طبقات و در نتیجه حاکمیت طبقاتی بر آن استوار است."

مارکس، جنگ داخلی در فرانسه، ۱۸۷۱

در نهایت، این تجربه کوتاه در دموکراسی طبقه کارگر، در عرض چند هفته با خشونت سرکوب شد. با این حال، علیرغم تمام محدودیت‌هایش، درس‌هایی از خود به جا گذاشت که تسخیر قدرت توسط طبقه کارگر در عمل باید چگونه باشد.

== تمرین نهایی انقلاب روسیه

شوراهای کارگری برای اولین بار در جریان انقلاب ۱۹۰۵ ظهور کردند. از دهه ۱۸۷۰ به بعد، جنبش کارگری در امپراتوری روسیه در حال رشد بود. در غیاب حقوق قانونی و مواجهه با رژیم سرکوبگر تزاری، جنبش عمدتاً به شکل اقدام‌های خودجوش صنعتی بود که توسط گروه‌های سوسیالیستی تشویق می‌شدند و توسط کمیته‌های اعتصاب و انجمن‌های حامی، سرپا نگه داشته می‌شدند. کارگران به سرعت نیاز به اتحاد و همبستگی در مبارزه بر علیه کارفرمایان را درک کردند و نمایندگان خود را برای ارائه خواسته های خود انتخاب کردند. جنگ روسیه و ژاپن که در سال ۱۹۰۴ آغاز شده بود، تنش‌های اجتماعی را نیز تشدید کرده و هنگامی که صفوف صلح‌آمیز کارگران به رهبری پدر گاپون، کشیش ارتدوکس و خبرچین اوخرانا، توسط سربازان تزار مورد شلیک قرار گرفت، موجی از مبارزه شدید طبقاتی را در سراسر امپراتوری، دامن زد. این اعتصاب توده‌ای، به طور گسترده مورد توجه سوسیالیست‌ها، معروف‌ترین آنها، رزا لوکزامبورگ، قرار گرفت، اما آنچه در آن زمان از توجه بسیاری دور ماند، اهمیت شوراهای کارگری بود. تروتسکی که بخاطر نماینده بودن در شورای سنت پترزبورگ تجربه دست اول را داشت، توانست مشاهده خود را چنین بیان کند:

"شوراها محور همه رویدادها بودند، سر نخ همه امور از آنجا سر در می‌آورد، هر فراخوانی برای عمل از آنها سرچشمه می گرفت. شورای نمایندگان کارگران چه بود؟ شورا به عنوان پاسخی به یک نیاز عینی به وجود آمد، نیازی که از سیر وقایع برخاسته بود. شورا، سازمانی بود که اتوریته داشت و در عین حال بدون داشتن هیچ پیشینه‌ای، می‌توانست بلافاصله توده پراکنده‌ای از صدها هزار نفر را متشکل و درگیر کند. در حالی که عملاً هیچ ماشین سازمانی نداشتند؛ اما توانست که جریان‌های انقلابی درون پرولتاریا را متحد کند. قادر به ابتکار عمل و کنترل خود جوش بود – و مهمتر از همه، می توانست در ظرف بیست و چهار ساعت از مخفی بودن زیرزمینی، بصورت علنی فعالیت کند."

تروتسکی، انقلاب ما، ۱۹۰۷

گفته می‌شود که اولین شورا در ماه مه ۱۹۰۵ در اعتصاب ۴۰،۰۰۰ کارگر در پایگاه محکم بلشویک ها، در ایوانوو-وزنسنسسک ظهور کرد. از قضا، یک بازرس کارخانه بود که به کارگران پیشنهاد کرد برای تسهیل مذاکرات، نمایندگانی را در محل کار خود انتخاب کنند. روز بعد ۱۱۰ نماینده انتخاب شدند. شورا اساساً یک کمیته اعتصاب بود، نه برای یک کارخانه منفرد، بلکه برای کل شهر که تا ژوئیه ۱۹۰۵ پا برجا ماند و توانست با وجود سرکوب‌های نظامی، شورش‌ها و خستگی، اعتصاب را ادامه دهد. در همان ماهی که شورای ایوانوو-ووزنسنسک منحل شد، شورای دیگری در شهر همسایه کوستروما تشکیل شد، اما تنها چند هفته دوام آورد. با این حال، مهمترین عامل در متحد کردن جنبش اعتصاب، ظهور شورا در خود پایتخت، سنت پترزبورگ، در اکتبر ۱۹۰۵ بود. در سومین نشست خود، این شورا از ۲۲۵ نماینده از ۹۶ محل کار، نمایندگانی از اتحادیه های کارگری تازه تاسیس، و نمایندگان احزاب سوسیالیست (منشویک ها، بلشویک ها و سوسیالیست-رولوسیونرها) در نقش مشاور، متشکل بود. به زودی روزنامه خود را منتشر کرد و به چراغی برای کارگران سایر مناطق امپراتوری روسیه تبدیل شد تا شوراهای خود را ایجاد کنند. انقلاب ۱۹۰۵ شکست خورد، در برخی مناطق از فرط خستگی و در برخی نقاط دیگر به یمن سرکوب اما تجربه بسیار مورد نیاز کارگران را برای درگیری بعدی فراهم کرد.

باید به خاطر داشت که شوراهای کارگری تنها ارگان هایی نبودند که توسط آن انقلاب شکل گرفتند. همزمان اعضای احزاب انقلابی افزایش یافت و انواع تعاونی ها، اتحادیه ها و انجمن های فرهنگی راه اندازی شد. یک روند انقلابی واقعی، همیشه شاهد تجربه آموزی کارگران در پروسه سازماندهی مجدد زندگی روزمره خود از طریق تشکیل مجامع آزاد خواهد بود. اما سؤال این است که چه سازمانی برای اعمال قدرت توسط طبقه به طور کلی مناسب‌تر است.

== طبقه کارگر قدرت را در دست می گیرد

جنگ جهانی اول دوران جدیدی را در تاریخ گشود. اگرچه در ابتدا با شور میهن‌پرستانه همراه شد، اما واقعیت های خشن درگیری امپریالیستی به زودی اثرات خود را در درون جامعه گذاشت. در امپراتوری روسیه، طبقه کارگر سرانجام با تظاهرات، اعتصاب و شورش بدان پاسخ داد. اراده تشکیل شوراها بار دیگر خود را نشان داد و کارگران شروع به ایجاد کمیته‌های اعتصاب کردند. با این حال، بورژوازی از همان ابتدا آماده بود تا دامنه انقلاب را محدود کند. در فوریه ۱۹۱۷، بدون اطلاع کارگران، کمیته اجرایی موقت شورای نمایندگان کارگران در کاخ تائورید توسط سیاستمداران دوما تشکیل شد. در مواجهه با فروپاشی تزاریسم، آنها قصد داشتند روسیه را به یک جمهوری پارلمانی دموکراتیک تبدیل کنند. با این حال، حکایت انقلاب ۱۹۱۷ این است که چگونه کارگران، با پرکردن آن با نمایندگان خود و ایجاد شوراهای بیشتر، متشکل از کارگران، سربازان و دهقانان در سراسر کشور، شورای پتروگراد را به ارگانی برای اعمال قدرت خود در کل امپراتوری روسیه تبدیل کردند.

این فقط بورژوازی نبود که درس های سال ۱۹۰۵ را آموخته بود. زمانی که شوراها برای اولین بار ظهور کردند، انقلابیونی مانند لنین پیشا‌پیش، معنای آن را منعکس می‌کردند:

" شورای نمایندگان کارگری یا حزب؟ من فکر می کنم که طرح این سؤال اشتباه است و قطعاً تصمیم باید این باشد: هم شورای نمایندگان کارگران و هم حزب. ... من فکر می‌کنم برای شورا غیرقابل قبول است که به طور کامل به یک حزب بپیوندد. ... شورای نمایندگان کارگران از طریق اعتصاب عمومی در ارتباط با اعتصاب و برای اهداف آن به وجود آمد. چه کسی اعتصاب را رهبری کرد و آن را به پایان پیروزمندانه رساند؟ کل پرولتاریا، که شامل غیر سوسیال دمکرات ها می شود - خوشبختانه یک اقلیت. ... ممکن است اشتباه کنم، اما معتقدم (با توجه به اطلاعات ناقص و تنها «روزنامه» که در اختیار دارم) که از نظر سیاسی، شورای نمایندگان کارگری باید به عنوان جنین یک دولت موقت انقلابی در نظر گرفته شود."

لنین، وظایف ما و شورای نمایندگان کارگران، ۱۹۰۵

بعداً، لنین در یادداشت های مقدماتی خود برای دولت و انقلاب که هنوز در سوئیس بود، با تکرار نظرات مارکس به این نتیجه رسید:

"جایگزینی دستگاه دولتی و پارلمان های قدیمی ("آماده") با شوراهای نمایندگان کارگران و منتخبین آنها. بن مایه مسأله در این نهفته است!!"

لنین، مارکسیسم در مورد دولت، ۱۹۱۷

لنین برای جا انداختن این برنامه در میان بلشویک‌ها جنگید و به زودی بلشویک ها برای این برنامه در داخل شوراها مبارزه کردند. بلشویک‌ها در تأسیس شوراها شرکت کردند، آنها اصرار داشتند که حق فراخوان بودن منتخبین گنجانده شود، آنها شعار «تمام قدرت به دست شوراها!» را به خیابان‌ها کشاندند. در اکتبر ۱۹۱۷، این برنامه مورد تایید اکثریت کارگران انقلابی قرار گرفت و دولت موقت، که تا آن زمان توسط شورای پتروگراد حمایت می شد، توسط کمیته انقلابی نظامی خود شورای پتروگراد سرنگون شد.

تصرف قدرت توسط شوراها که توسط دومین کنگره سراسری شوراها تصویب شد، مشکلات جدیدی را به وجود آورد. اگر در شش ماه اول پس از اکتبر، اصل شورا به همه عرصه‌های زندگی تعمیم داده شد، در جریان جنگ داخلی، که طی آن طبقه حاکمه سابق تلاش کرد تا با مداخله نظامی کشورهای خارجی قدرت را به دست آورد، شوراها به تدریج از درون تهی شدند. عوامل عینی، مانند انزوا، جنگ، قحطی و بیماری، علل از درون تهی شدنهای شوراها بودند، اما عوامل ذهنی هم کمکی به این موضوع نکردند: ایجاد شورای کمیسرهای خلق (Sovnarkom) در بالای سر کمیته اجرایی مرکزی (VTsIK) شوراها، خروج جناح چپ اس آرها از Sovnarkom که دولت تک حزبی را، بجا گذاشت، سرکوب انتخابات توسط حزب کمونیست، و غیره بخشی از این عوامل ذهنی بودند. اگرچه بروی کاغذ، روسیه شورایی، که در جریان ضدانقلاب به اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شد، تا سال ۱۹۲۱ یک «جمهوری شوراها» بود، اما تا سال ۱۹۲۱، شوراها پوسته های خالی بیشی نبودند. علی‌رغم تلاش‌های شجاعانه افراد چه در درون و چه در بیرون حزب کمونیست برای تغییر مسیر، انقلاب ۱۹۱۷ با انحطاط تدریجی و با ضربه مهلک کودتای استالینی شکست خورد.

== شوراهای کارگری و انقلابیون امروز

بر اساس تجارب گذشته که به طور خلاصه در بالا ذکر شد، اگر بخواهیم اکنون تعریف مختصری از شوراهای کارگری ارائه دهیم، می‌توان گفت که این شوراها بدنه‌هایی هستند که کارگران در جریان مبارزه طبقاتی ایجاد کرده‌اند که:

فراتر از کارگران این یا آن کارخانه یا بخش را شامل میشود؛

سازماندهی بر اساس اصول تفویض و فراخوان انجام میشود؛

هدف خو را، اتحاد جنبش در جهت اهداف مشترک تعریف میکند؛

شکستن جدایی بین مبارزه اقتصادی و سیاسی؛

مناسب اعمال قدرت توسط کل طبقه کارگر اند؛

البته چنین تعاریفِ تر و تمیز هرگز نمی‌تواند واقعیت را کاملاً توصیف کند. در واقع، نه کمون و نه شوراها این معیارها را به طور کامل رعایت نکردند. چه رسد به سایر نمونه های کمتر شناخته شده از این گونه نهادها در طول تاریخ، مانند:

شوراهای کارگری در آلمان، مجارستان، لهستان، اوکراین، فنلاند، نروژ و غیره (۹-۱۹۱۸)

شوراهای کارخانه در ایتالیا (۲۰-۱۹۱۹)

کمون ها و کمیته های اعتصاب در چین (۷-۱۹۲۵)

شوراهای کارخانه قند در کوبا (۱۹۳۳)

گروه های شهری و روستایی در اسپانیا (۷-۱۹۳۶)

شوراهای کارگری در ویتنام، چکسلواکی و لهستان (۷-۱۹۴۴)

شوراهای کارگری در مجارستان و لهستان (۱۹۵۶)

کمیته های اعتصاب و شوراهای کارخانه در فرانسه، ایتالیا و چکسلواکی (۹-۱۹۶۸)

کوردون ها در شیلی (۳-۱۹۷۲)

کمیته های اعتصاب در پرتغال و آرژانتین (۶-۱۹۷۴)

شوراها در ایران (۹-۱۹۷۸)

کمیته های اعتصاب بین کارخانه ای در لهستان (۱-۱۹۸۰)

مجامع در آرژانتین (۲۰۰۱)

شوراهای سازماندهی در ایران (۲۰۲۱)

این نمونه‌ها به هیچ وجه جامع نیستند و همه آنها آن چیزی نبودند که ما از شوراهای واقعی کارگری تصور داشتیم و داریم (حتی اگر آنها این نام را انتخاب کرده باشند)، اما همه آنها نشان می‌دهند که در مراحل اوج مبارزه طبقاتی، کارگران ارگان های طبقاتی خود را برای پیشبرد مبارزه، ایجاد می‌کنند. انقلابیون می‌توانند به این روند کمک کرده و آن را تشویق کنند، اما لزوماً برای کمک و مداخله‌گری همیشه به وجود آنها نیاز نیست. با این حال، بدون دخالت انقلابیون در چنین ارگان‌های طبقاتی، بی گمان، نیروهای سیاسی دیگر، خلاء را پر و بر آنها تسلط یافته و آنها را بی خاصیت و دست به خرابکاری خواهند زد. مثلاً سوسیال دموکراسی در آلمان (۱۹۱۸)، استالینیسم در ویتنام، چکسلواکی و لهستان (۷-۱۹۴۴)، یا حتی راست مذهبی مانند ایران (۹-۱۹۷۸) و لهستان (۱-۱۹۸۰)

گرایش سیاسی ما مستقیماً در سنت چپ کمونیست جای دارد که از دهه ۱۹۲۰ به بعد تلاش کرد در برابر موج ضد انقلاب مقاومت کند. برای ما، این امر توسط رفقایی که از حزب کمونیست ایتالیا اخراج شده بودند و سپس در طول جنگ جهانی دوم که در حزب کمونیست انترناسیونالیست دوباره جمع شده بودند، تداوم پیدا کرد. با این حال، هیچ درک مشترکی از نقش شوراهای کارگری در کل چپ کمونیستی وجود ندارد. برخی مانند شوراگرایان که از بقایای حزب کمونیست کارگران آلمان پدید آمدند، با مشاهده اینکه چگونه حزب کمونیست در روسیه دیکتاتوری حزبی ایجاد کرد و حزب سوسیال دمکرات در آلمان شوراها را تابع دولت سرمایه‌داری کرد، به این نتیجه رسیدند که شوراهای کارگری باید عاری از نفوذ احزاب سیاسی باشند. این دیدگاه امروزه در میان برخی از آنارشیست ها نیز طرفداران خود را دارد. دیگران، مانند بوردگیست‌ها که از حزب کمونیست انترناسیونالیست در ۱۹۵۲ جدا شدند، به طور کلی علیه دموکراسی طبقه کارگر، به نفع یک دولت پرولتری که توسط یک حزب واحد جان میگیرد که هرگز قدرت را رها نمی کند، استدلال کرده اند. برخی دیگر، مانند جریان کمونیست بین‌المللی، که ریشه در گروهی در فرانسه دارد که در سال ۱۹۴۵ از پیوستن به حزب کمونیست انترناسیونالیست خودداری کرد، فکر می‌کنند که در دوره انتقال در کنار و جدا از شوراهای کارگری، باید نهاد سرکوبگر دیگری وجود داشته باشد.

برای ما، دیکتاتوری پرولتاریا، اگر بخواهد معنایی داشته باشد، متضمن حاکمیت انحصاری شوراهای کارگری پس از یک انقلاب موفق است. این چنین، نمیتواند حاکمیت یک سازمان یا حزب انقلابی باشد. در واقع، حتی تخصیص خودکار کرسی ها به احزاب، همانطور که در شوراها در روسیه در سال ۱۹۱۷ و آلمان در سال ۱۹۱۸ مشاهده کردیم، مشکل ساز بود. تفویض آگاهانه انقلابیون توسط کارگران به ارگانهای سراسری طبقاتی، بازتابی از پذیرش برنامه کمونیستی توسط طبقه خواهد بود. در چنین شرایطی، آنها باید برای انجام مأموریتی که به آنها تفویض شده است، تلاش کنند وآن برنامه کمونیستی ست. اما ممکن است سازمان انقلابی در یک مقطع اکثریت شوراها و در مقطعی دیگر اقلیت را در کنار خود داشته باشد. طبقه کارگر باید همیشه این توانایی را داشته باشد که ترکیب هر ارگانی را که در سطح طبقاتی فعال می کند، تغییر دهد. ممکن است خلق و خوی طبقه از مسیر انقلابی دور شود، به این معنی که انقلابیون وظیفه خود را از دست بدهند. اگر در چنین شرایطی، سازمان انقلابی به هر قیمتی به قدرت بچسبد، تا حدی که علیه شوراها فعالانه عمل کند یا خود را جایگزین شوراها کند، به همان اندازه به روند ضدانقلاب کمک خواهد کرد. همانطور که پیشینیان ما گفتند:

"پرولتاریا در هیچ زمان و با هیچ دلیلی، نقش مبارزاتی خود را رها نمی‌کند. رسالت تاریخی خود را به دیگران واگذار نمی کند و قدرت را به هیچ کس حتی به حزب سیاسی خود واگذار نمیکند."

پلاتفرم سیاسی حزب کمونیست انترناسیونالیست، ۱۹۵۲

دوره گذار برای ما مرحله جداگانه نیست، بلکه فرآیندی ست از برچیدن روابط اجتماعی سرمایه‌داری که بلافاصله با استقرار حکومت شوراهای کارگری آغاز می شود و با ناپدید شدن نهایی طبقات به پایان می رسد. موفقیت این فرآیند در نهایت بر وجود ابتکار عمل و خودسازماندهی در میان میلیون‌ها کارگر استوار است که با فعالیت خلاق شوراهای کارگری (و شکل‌های بی‌شماری دیگر انجمن‌ها که شوراها نیز بر آن نظارت خواهند کرد) بیان می‌شود. در عین حال، سازمان انقلابی نمی‌تواند خود را در شوراها منحل کند. نقش آن تا لغو نهایی طبقات، کمک به گسترش انقلاب در سراسر جهان و تلاش در جهت اتخاذ تدابیر کمونیستی است. تشکیل ارگان های سراسری طبقاتی تنها آغاز مبارزه برای حذف ایده ها و شیوه های سرمایه‌داری از طبقه کارگر است. اقلیت انقلابی انترناسیونالیست‌ها باید با تمام جریان‌های رفرمیستی و سازشکاران که می‌کوشند در مسیر تلاش برای ساختن جامعه‌ای جدید مانع تراشی کنند، به مقابله برخیزند. هنگامی که وجود طبقات در خود بشریت حل و ناپدید شوند، شوراهای کارگری «کاراکتر سیاسی خود را از دست خواهند داد و به وظایف ساده اداری مراقبت از منافع واقعی جامعه تبدیل خواهند شد». (انگلس، ۱۸۷۲). هر کارکرد سرکوبگرانه یا دولت‌گرایانه‌ای که شوراهای کارگری برای جلوگیری از بازگشت طبقه حاکم سابق به قدرت، بکار بسته بودند، در آن مرحله منسوخ می‌شوند.

شوراهای کارگری شکل تاریخی کشف شده ای است که به همه اجازه می‌دهد تا از طریق مکانیسم فراخواندن، نقش فعالی در تصمیم گیری ایفا کنند. زیربنای این ایده در این نهفته که کمونیسم/سوسیالیسم فقط یک نظام اقتصادی دیگر نیست که توسط نخبگان سیاسی هدایت میشود، بلکه جامعه ای است که از هر جهت با جوامع قبلی که تحت سلطه شکاف طبقاتی بود تفاوت اساسی دارد. تحت کمونیسم/سوسیالیسم هنوز بحث‌هایی در مورد چگونگی برخورد با مسائل (برای مثل محیط زیست) وجود خواهد داشت، اما این بحث ها آنتاگونیستی و متخاصمانه نخواهند بود به این معنا که اختلاف نظرها مواضع طبقاتی متفاوت را بیان نخواهند کرد، بلکه از آنچه می دانیم (علم) استفاده خواهد شد که در هر مورد بهترین گزینه انتخاب شود. زیبایی سیستم فراخوانی در این است که اگر عواقب تصمیمات قبلی روش متفاوتی را مطالبه کند، آنوقت می‌توان آن تصمیمات را مجدداً بررسی کرد. در نظام شورایی تصمیمات بر هیچ شعبه‌ی محلی تحمیل نخواهد شد، بلکه اول از همه از نیازهای اساسی همان شعبه‌های محلی رشد خواهد کرد. و همانطور که انقلاب روسیه نشان داد، شوراها تنها محل تصمیم‌گیری نهایی خواهند بود، در حالی که بسیاری از فعالیت های دیگر از طریق تعاونی ها و کمیته‌های محلی در واحدهای تولیدی و محله ها انجام خواهند شد.

اگر قرار باشدکه سیاره‌ای برای زندگی کماکان باقی بماند و طبقه کارگر یک بار دیگر مبارزه را آغاز کند، قطعا ارگان‌های طبقاتی نیز، ظاهر خواهند شد. اینها ممکن است در ابتدا بصورت کمیته‌های اعتصاب، مجامع عمومی یا انجمن‌های محلی ظاهر شوند، اما ارزش آنها بیشتر از آنچه می‌نمایند خواهند بود، آنها بن مایه اجتماعی و سیاسی دنیای جدید هستند. ممکن است شوراهای کارگری آینده نام‌های دیگری را بخود گیرند. بر عهده انقلابیون نیست که طرح‌های پیش ساخته خود را برای آنچه که بر اساس نیازهای مبارزه طبقاتی تعیین می‌شود، ارائه دهند. با این حال، انقلابیون باید بتوانند محتوای طبقاتی هر نهادی را که به وجود می‌آید مشخص کنند و فعالانه در آن مداخله کنند تا برنامه کمونیستی را برای سرنگونی حکومت سرمایه‌داری، برای حکومت شوراهای کارگری، برای دگرگونی، برای پیشروی بسوی جامعه ای بی طبقه، پیش ببرند. به طور خلاصه، وجود هر دو، شوراهای کارگری و سازمان‌های انقلابی که هر کدام نقشی در روند غلبه بر شیوه تولید سرمایه‌داری دارند، ضروری ست.

دیجباس

Etichette